تبليغاتX
نگاه کن!به وجود هم زندگی خواهیم کرد...

نگاه کن!به وجود هم زندگی خواهیم کرد...

...

 

سلام خوبین دوستای خوبم؟ ما هم خوبیم بد نیستیم

دیروز رفته بودیم ددر هر دو تامون هم من و هم دلبرم که حالا اومدم تعریف کنم

من که رفته بودم کنار دریا وجای همه خالی بود دلبرم هم رفته بود یه روستای با حال که به قول

خودش هنوز با خر رفت وامد می کنندو جای قشنگیه اول از عشقم بگم که با دوستاش رفته بود

و می گفت همه چی خوب بود وخوش گذشته فقط جای من خالی بوده مخصوصا وقتی کنار رود

خونه بوده دلش می خواسته من پیشش باشم دست بندازم گردنش و صورتشو ببوسم(میبینید

بچه ام چه کم توقعه)بعدشم یه عالمه تمشک خورده بود و یه عالمه حیوون دیده بود مثل کبک

وآهو و... وقتی گفت آهو دیدم من با پر رویی تمام گفتم پس منم دیدی که عشقم گفت نه تو

غزاااااااااااااال منییییییییییی منم ذوق مر گ شدم اما فرق آهو وغزالونمی دونستم گفتم خوب

چه فرقی داره گفت غزال شاخ نداره وخوشگل تره (اینم نکته آموزشیه داستان)همینادیگه حالا

برم سراغ خودم که رفته بودم کنار دریا البته کنار دریای جنوب نه شمال دیروز با عمه ام وعمو هام

رفتیم دیلم حدود یه ساعتی راهه اول خرید کردیم واولین کسی که خرید کرد من بودم یه بلوز خوشمل

خریدم٬شلوار لی خریدم و ۲ تا عروسک ناناس کوچولو واسه خودم وفرنوش (دختر خاله ام) انقدددددد

با مزه است نینیه کچله بعد پشتشو که فشار میدی سر وصدا می کنه خیلی ناسههههههههه تمر

هندی هم واسه دلبرم خریدم که دوست داره قربونش برم بعد خریدمون که تمام شده زنگ زدیم به

بابام و شوهر عمه ام می گیم شما کجایین می گن ما رفتیم کنار دریا شما خودتون بیاین!!!حالا تا

کنار دریا یه عالمه راهه بعد مامانم دوباره زنگ زده میگه خوب ما چه جوری بیایم بیاین دنبالمون بعد

که یه ربع معطل شدیم وقتی ماشینو دیدیم یعنی خواستیم بریم پیششون ما رفتیم اون سمت خیابون

که بابام دور زد رفت اون سمت ما رو بگی غش کرده بودیم چند تا پسرم که اونجا تو خیابون بودن

هرهر کر کر از ما می خندیدن خلاصه رفتیم لب دریا هنوز نرفته بودیم که صدای همه شون در اومد

که وای سرده آخ بریم بریم ما هم تند تند دریا رو زیارت کردیم وچند تا عکس گرفتیم وبرگشتیم اما

اینجوری قبول نیست من همیشه هر وقت می رم کل سر وشکلمو شنی و خیس می کنم اما دیروز

نزاشتن اما روی هم رفته خوب بود جای عشقم خیلی خالی بود مخصوصا کنار دریا که منم دلم می

خواست بودش و بخلم می کرد


این عکسم به خاطر دل دوتامون مخصوصا خودم چون این عکسو هم خیلی دوست دارم (قابل توجه

سارینا جونم)

 

 
              xgknvpy0wy5u7i33mlbb.jpg  
              
        



دوست دارم نفسم ....بی نهایت




 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 0:17  توسط ღشیوا و محمد محسنღ  | 

فاصله...

 




گریستن چرا ؟

فاصله

با دریایی اشک هم

پر نمی شود !

 

 



پ.ن: این یکی شعرهم از عسل نازنینم (زیر بید مجنون)




+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 18:55  توسط ღشیوا و محمد محسنღ  | 

...

 


 چه قدر تلخ شده ام ...

   انقدر که حتی

   وقتی صدایم را می شنوی

   احساس می کنم

   دیگر دلت برایم نمی لرزد...



 

پ.ن: شعر از عسل عزیزم  (زیر بید مجنون)


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 0:42  توسط ღشیوا و محمد محسنღ  | 

عنوان نداره.....



سلام

چطورین دوستای گلم ؟ خوبین ؟ خوشین؟

هی می خوام پست بزارم حوصله ام نمیشه دیروز یه عالمه نوشتم بعد یهو کامپیوترم

قات زد و همش پرید دیگه الان اومدم یه کوچولو حال واحول کنم برم

ما هم خوبیم چندین بار مردم و زنده شدم تا امتاحانا تموم شد دلم یه عالمه واسه

دلبرم تنگولیده بود واز دست این امتحانا وقت نداشتیم که با هم یه کم بحرفیم جاش

پریشب تلافی کردیم تا صبح با هم حرفیدیم.

الانم یه عکس خوشگل میزارم که خیلی دوسش دارم

ویه چیز مونده که بگم:


محمد محسنم دوست دارم....بی نهایت




10643758653437379962.jpg

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 15:59  توسط ღشیوا و محمد محسنღ  | 

تولدم.....



یه سلام به اندازه تمام روزایی که نبودم به دوستای خوبم

حالتون چطوره؟ خوش میگذره؟

خیلی معذرت که این قدر دیر اومدم پست تولدمو بزارم

یعنی الان ۱۵روز از تولدم گذشته 

تولدم ۲دی بود

با اجازه تون ۱۹ سالم شد ورفتم تو بیست سال

خوب حالا برم سر اصل مطلب که محمد محسنمه...


عزیزدلم بعد از ظهر روز تولدم اومد پیشم قربونش برم برام کیک خریده بود (البته محمد محسنم

ساعت ۵ رسید و من یه سه ربع معطلش کردم شرمنده محمد محسنم) آخه تا آماده شدم یه

کم طول کشید توی پارک قرار داشتیم می خواستیم از اونجا بریم یه کافی شاپی که همون نزدیکا

بود ودوستم آدرسشو داده بود که چشمتون روز بد نبینه هر چی گشتیمو گشتیم پیداش نکردیم

خلاصه برگشتیم تو همون پارکه نشستیم حالا من خنگ یادم رفته چاقو بیارم که کیکو ببرم محمد

محسنم بیچاره رفت پیش یه ساندویچی وازش چاقو گرفت بعدم من هی گیر دادم می گم این کثیفه

برو بشورش (چقدر من پرروام!)بالاخره ۱۹ تا شمع گذاشتیم دور تا دور کیک وروشنشون کردم فداش

بشم برام آهنگ تولد گذاشت و من شمعا رو فوت کردم....هورااااااا.......تولدم مبارک......

(خب هیشکی بهم تبریک نگفته تولدمو واسه همین خودم به خودم گفتم) اینجا قابل ذکره که از بخت

بد بنده دوربین گوشی من خراب شده بود لنز دوربین محمد محسن هم شکسته بود!!!! وما نتونستیم

عکس بگیریم البته یکی دوتا گرفتیم که یکی شو می زارم خودتون می بینین چقدر بد شده عکس

کیکمون بعد از کیک خوردن که هی یه تیکه من میزاشتم تو دهن محمد محسن ویه تیکه اون تو دهن

من واز این لوس بازی ها بلند شدیم ورفتیم محمد محسنم برام یه گل رز مخملی خوشگل گرفت(من

عاشق گل رزام) البته قربونش برم قبلشم برام گل گرفته بود اما چون یه کم پژمرده شده بود گفتم

باید یکی دیگه برام بگیری!تازه شم یه سگ خوشگل وناناس،یه تاپ وبلوز وشلوار ست،یه بلوززمستونه

،یه روان نویس ویه دستبند خوشگل که خودم گفته بودم برام بگیره رو هدیه گرفته بود فداش بشم

البته دستبند ومن اینجا دیده بودم از خیلی وقت پیش دوسش داشتم نقره اصل بود وگرون منم هی

نمی خریدمش بالاخره عشقم برام خرید خب داشتم می گفتم بعدش با هم رفتیمو دستبند رو خریدیم 

وای یادم رفت بگم که با چه مکافاتی این کادوها وکیکو حمل می کردیم وآخرشم کیک افتاد رو محمد

محسنم بمیرم براش یه چیز دیگه هم اینکه یه زنی اومد وگفت یه ذره از این (کیک)بهم بدین!!!

حالا هیچی نداشتیم که باهاش کیک ببریم هر جور بود بهش دادیم چون ول کن نبود!

بعدش من رفتم خونهمون ودوباره فردا صبحش اومدم پیش محمد محسنم راستی یادم رفت بگم که

محمد محسنم قبل از اومدنش گفت که دوست داره همش دستپخت منو بخوره منم شب تولدم
 
کباب براش درست کردم وبردم صبحم صبحانه براش لقمه بردم .صبحم یه نم نم ناز می اومد (من

عاشق بارونم)که فضا رو رومانتیک کرد وما با هم تو بارون قدم زدیم بعدم رفتیم سینما (تو سینما هم

یه کم محمد محسنموناراحت کردم که باید منو ببخشه)بعدم رفتم خونه وناهار واسه عزیزم کاری پلو

درست کردم(پلو + مرغ + ادویه کاری)بعد ازناهارم رفتیم ترمینالو منو محمد محسنم با هم تا خونه مون

با اتوبوس اومدیم چقدر خوب بود کنار عشقم بودم وهمش سرم روشونه هاش بود اما دو ساعتونیم

راه مثل برق وباد گذشتومجبور شدیم از هم جدا شیم اونجا محمد محسن رفت پیش پسر خاله من

که جریان ما رو می دونه واسمش آرشه وبا محمد محسن خیلی رفیقن.محمد محسنم خیلی اصرار

کرد که بیشتر بمونه اما من گفتم برو دیگه به درسات برس وفردا ظهرش برگشت (قربونش برم الهیییی)

نکته غم انگیز داستان هم این بود که گلای من تو راه تو اتوبوس تابرسیم پرپر شدن انقددددددددددر

نارااااااااااااااااااحت شدددددددددددددم

الانم که خونه مونم واسه فرجه ها اما این مدت اصلا وقت نکردم بیام نت شرمنده همه تونم تازه پام

خورد به بخاری وسوخت یه تاول بزرگ زده بود که همین الان در حال نوشتن حواسم نبود و نشستم

روش وترکید کی می دونه چیکار کنم تا جاش نمونه لطفا بهم بگین اگه می دونین ممنون چقدر

نوشتم دستام درد گرفت ببخشید که آپم طولانی شد خیلی وقت بود ننوشته بودم.

واسه محمد محسنم:

محمد محسنم بابت همه چی ممنونم 


بی نهایت به توان بی نهایت با دوره گردش بی نهایت دوست دارم

                                     عشقم



پ.ن:دعا کنین امتحانامونو خوب بدیم مرسی

خواستم عکس کادوهامو بزارم وکیکو اما حجمش زیاد بود ژدرم دراومد اما دانلود نشد

مرسی دوستای گلم

مواظب خودتون باشین


بعدا نوشت:لطفا در مورد قالب بلاگمون هم نظر بدین آخه هر چی می گردم یه قالب خوشگل و

عاشقانه سیاه پیدا نمی کنم محمد محسن قالب سیاه دوست دارهویه سئوال کسی می دونه چرا 

شکلکام رفته تو کادر چیکار باید بکنم؟ممنون دوستای نازم.





بعدا نوشت:چهارشنبه است الان با اجازه تون دارم می رم امتحانام فردا شروع میشه برامون دعا کنین

 ممنونم دوستای گلم

و یه پیغام تبریک واسه دوستای گلم (عاشقانه های ما دوتا )که چند ماه پیش عروسیشون بود اما من

هر کار کردم نتونستم براشون از اون موقع تا حالا کامنت بزارم

عروس خانوم نازم(خانوم طلا)وشازده داماد عزیز(پسر بلا) بهتون تبریک می گم امیدوارم زندگیتون

سرشار از عشق باشه و روز به روز عشقتون بیشتر بشه

یه عالمه بوسه از طرف من واسه عروس خانوم یه عالمه بوسه همه از طرف محمد محسنم واسه آقا

داماد ........

دست راستتون هم تو سر ما وتمام دوستای گل عاشقمون.

 بعد نوشت محمد محسن:

با سلام و عرض ادب خدمت دوستای مشترکمون

امیدوارم خوب باشین

منم تقریبن اندی میشه خدمت دوستای گلم نرسیدم و عرض اد ب نکردم.

میدونین در مورد تولد شیوا که بهترین روزای زندگیم بود. صحبتی نیست.

الان استادم سیستم بغلیم نشسته و امکان تایپم کمه. فک کنم فک میکنه تو امتحانی دارم چت میکنم.

فعلن همینو بگم و با بای

شیوام دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 8:18  توسط ღشیوا و محمد محسنღ  | 

لحظه دیدار نزدیک است...



سلام به دوستای گلم حالتون چطوره؟

خوبین خوش میگذره ؟

یلداتون مبارک

امیدوارم شادی هاتون به بلندی شبهای یلدا باشه

امشب که دیگه حتما همه آجیل وانار وهندونه تون به راهه

مواظب باشین پرخوری نکنین ها 

ما هم بد نیستیم با یه خبر خوب اومدم آپ کنم

محمدمحسنم پس فردا ۴ شنبه داره میاد پیشم تا روز تولدم بهترین هدیه دنیا رو بهم بده

هر چند خیلی خوشحالم اما یه کمم استرس دارم نمی دونم چرا

البته یه کمم دلم گرفته این چند روز یعنی هر دو تامون دلمون گرفته بازم نمی دونم چرا

دلم واستون خیلی تنگ شده بود دوستای نازم اما به خدا وقت نمی کنم درست وحسابی با محمد

محسنم حرف بزنم از بس که سرم شلوغه وکلاس فوق العاده وامتحانو از این جور چیزا دارم

دلم براتون یه ذره کوچولو موچولو شده جمعه میرم خونه اما چون کلاس زبان دارم باید برگردم سه شنبه

دوباره میام اینجا ۵ شنبه امتحان پایان ترم زبان دارم بعدم دیگه میرم خونه تا امتحانا قول میدم تو اون

مدت به همه حسابی سر بزنم و تلافی این مدتو دربیارم

   اینم واسه همه دوستای خوبم

دوستای گلم برامون دعاکنین

همین دیگه

محمد محسنم مرسی که این همه راهو به خاطر من میای عشقم من که می دونم چقدر سعی کردی

کاراتو جفت و جور کنی تا بتونی روز تولدم کنارم باشی.


عکس های عاشقانه / Lovely Pictures


دوست دارم محمد محسنم ... بی نهایت

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:7  توسط ღشیوا و محمد محسنღ  |