یه سلام به اندازه تمام روزایی که نبودم به دوستای خوبم
حالتون چطوره؟ خوش میگذره؟
خیلی معذرت که این قدر دیر اومدم پست تولدمو بزارم
یعنی الان ۱۵روز از تولدم گذشته
تولدم ۲دی بود
با اجازه تون ۱۹ سالم شد ورفتم تو بیست سال
خوب حالا برم سر اصل مطلب که محمد محسنمه...
عزیزدلم بعد از ظهر روز تولدم اومد پیشم قربونش برم برام کیک خریده بود
(البته محمد محسنم
ساعت ۵ رسید و من یه سه ربع معطلش کردم شرمنده محمد محسنم) آخه تا آماده شدم یه
کم طول کشید توی پارک قرار داشتیم می خواستیم از اونجا بریم یه کافی شاپی که همون نزدیکا
بود ودوستم آدرسشو داده بود که چشمتون روز بد نبینه هر چی گشتیمو گشتیم پیداش نکردیم
خلاصه برگشتیم تو همون پارکه نشستیم حالا من خنگ یادم رفته چاقو بیارم که کیکو ببرم محمد
محسنم بیچاره رفت پیش یه ساندویچی وازش چاقو گرفت بعدم من هی گیر دادم می گم این کثیفه
برو بشورش (چقدر من پرروام!)
بالاخره ۱۹ تا شمع گذاشتیم دور تا دور کیک وروشنشون کردم فداش
بشم برام آهنگ تولد گذاشت و من شمعا رو فوت کردم....هورااااااا.......تولدم مبارک......
(خب هیشکی بهم تبریک نگفته تولدمو واسه همین خودم به خودم گفتم) اینجا قابل ذکره که از بخت
بد بنده دوربین گوشی من خراب شده بود لنز دوربین محمد محسن هم شکسته بود!!!! وما نتونستیم
عکس بگیریم البته یکی دوتا گرفتیم که یکی شو می زارم خودتون می بینین چقدر بد شده عکس
کیکمون بعد از کیک خوردن که هی یه تیکه من میزاشتم تو دهن محمد محسن ویه تیکه اون تو دهن
من واز این لوس بازی ها بلند شدیم ورفتیم محمد محسنم برام یه گل رز مخملی خوشگل گرفت(من
عاشق گل رزام)
البته قربونش برم قبلشم برام گل گرفته بود اما چون یه کم پژمرده شده بود گفتم
باید یکی دیگه برام بگیری!تازه شم یه سگ خوشگل وناناس،یه تاپ وبلوز وشلوار ست،یه بلوززمستونه
،یه روان نویس ویه دستبند خوشگل که خودم گفته بودم برام بگیره رو هدیه گرفته بود
فداش بشم
البته دستبند ومن اینجا دیده بودم از خیلی وقت پیش دوسش داشتم نقره اصل بود وگرون منم هی
نمی خریدمش بالاخره عشقم برام خرید خب داشتم می گفتم بعدش با هم رفتیمو دستبند رو خریدیم
وای یادم رفت بگم که با چه مکافاتی این کادوها وکیکو حمل می کردیم وآخرشم کیک افتاد رو محمد
محسنم بمیرم براش
یه چیز دیگه هم اینکه یه زنی اومد وگفت یه ذره از این (کیک)بهم بدین!!!
حالا هیچی نداشتیم که باهاش کیک ببریم هر جور بود بهش دادیم چون ول کن نبود!
بعدش من رفتم خونهمون ودوباره فردا صبحش اومدم پیش محمد محسنم راستی یادم رفت بگم که
محمد محسنم قبل از اومدنش گفت که دوست داره همش دستپخت منو بخوره
منم شب تولدم
کباب براش درست کردم وبردم صبحم صبحانه براش لقمه بردم .صبحم یه نم نم ناز می اومد (من
عاشق بارونم)که فضا رو رومانتیک کرد وما با هم تو بارون قدم زدیم
بعدم رفتیم سینما (تو سینما هم
یه کم محمد محسنموناراحت کردم که باید منو ببخشه)بعدم رفتم خونه وناهار واسه عزیزم کاری پلو
درست کردم(پلو + مرغ + ادویه کاری)بعد ازناهارم رفتیم ترمینالو منو محمد محسنم با هم تا خونه مون
با اتوبوس اومدیم چقدر خوب بود کنار عشقم بودم وهمش سرم روشونه هاش بود
اما دو ساعتونیم
راه مثل برق وباد گذشتومجبور شدیم از هم جدا شیم اونجا محمد محسن رفت پیش پسر خاله من
که جریان ما رو می دونه واسمش آرشه وبا محمد محسن خیلی رفیقن.محمد محسنم خیلی اصرار
کرد که بیشتر بمونه اما من گفتم برو دیگه به درسات برس وفردا ظهرش برگشت (قربونش برم الهیییی)
نکته غم انگیز داستان هم این بود که گلای من تو راه تو اتوبوس تابرسیم پرپر شدن انقددددددددددر
نارااااااااااااااااااحت شدددددددددددددم

الانم که خونه مونم واسه فرجه ها اما این مدت اصلا وقت نکردم بیام نت شرمنده همه تونم تازه پام
خورد به بخاری وسوخت
یه تاول بزرگ زده بود که همین الان در حال نوشتن حواسم نبود و نشستم
روش وترکید
کی می دونه چیکار کنم تا جاش نمونه لطفا بهم بگین اگه می دونین ممنون چقدر
نوشتم دستام درد گرفت ببخشید که آپم طولانی شد خیلی وقت بود ننوشته بودم.
واسه محمد محسنم:
محمد محسنم بابت همه چی ممنونم
بی نهایت به توان بی نهایت با دوره گردش بی نهایت دوست دارم
عشقم
پ.ن:دعا کنین امتحانامونو خوب بدیم
مرسی
خواستم عکس کادوهامو بزارم وکیکو اما حجمش زیاد بود ژدرم دراومد اما دانلود نشد
مرسی دوستای گلم
مواظب خودتون باشین

بعدا نوشت:لطفا در مورد قالب بلاگمون هم نظر بدین آخه هر چی می گردم یه قالب خوشگل و
عاشقانه سیاه پیدا نمی کنم محمد محسن قالب سیاه دوست دارهویه سئوال کسی می دونه چرا
شکلکام رفته تو کادر چیکار باید بکنم؟ممنون دوستای نازم.
بعدا نوشت:چهارشنبه است الان با اجازه تون دارم می رم امتحانام فردا شروع میشه برامون دعا کنین
ممنونم دوستای گلم
و یه پیغام تبریک واسه دوستای گلم (عاشقانه های ما دوتا )که چند ماه پیش عروسیشون بود اما من
هر کار کردم نتونستم براشون از اون موقع تا حالا کامنت بزارم
عروس خانوم نازم(خانوم طلا)وشازده داماد عزیز(پسر بلا) بهتون تبریک می گم امیدوارم زندگیتون
سرشار از عشق باشه و روز به روز عشقتون بیشتر بشه
یه عالمه بوسه از طرف من واسه عروس خانوم یه عالمه بوسه همه از طرف محمد محسنم واسه آقا
داماد ........
دست راستتون هم تو سر ما وتمام دوستای گل عاشقمون.
بعد نوشت محمد محسن:
با سلام و عرض ادب خدمت دوستای مشترکمون
امیدوارم خوب باشین
منم تقریبن اندی میشه خدمت دوستای گلم نرسیدم و عرض اد ب نکردم.
میدونین در مورد تولد شیوا که بهترین روزای زندگیم بود. صحبتی نیست.
الان استادم سیستم بغلیم نشسته و امکان تایپم کمه. فک کنم فک میکنه تو امتحانی دارم چت میکنم.
فعلن همینو بگم و با بای
شیوام دوستت دارم